ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

اماده شدن برای جشن تولد 1سالگی سارینا92.9.4

وای جوجه مامان باورم نمیشه داره 1سالت میشه و الکی الکی یکساله که پیش مایی خدا حفظت کنه از هرچی چشم حسود  نزدیک 1ماهه که کم کم دارم وسایلای تولدت اماده میکنم و برنامه ریزی میکنم یسری92.7.24 ظروف یکبارمصرف و وسایل تزئین خریدم و یسری دیگه هم روز 92.8.30 رفتیم بازار و برات کلاه زمستانه و آبمیوه تولدت گرفتیم و یسری دیگه هم که روز1.9.92 رفتیم شیرینی فروشی اطلس و 5کیلو کیک 2طبقه سفارش دادیم برای روز جمعه که میشه 92.9و8 البته تولدت 9.9.91 شنبه بود ولی چون قرار شد مردهای فامیلم دعوت باشن انداختیمش جمعه تا مشکلی پیش نیاد تا اینکه 92.9.3 کارتهای تولدت نوشتم و به دست فامیل رسوندم و امروزم که با اجازت 92.9.4 رفتم سفارش ساند...
5 آذر 1392

92.8.27 بدون کمک تا چندقدمی باذوق میدویی سمت من یا بابایی

یدنیا سلام به جوجه عشق خودم که وای روز بروز داری ذله تر میشی و مارو روانی خودت میکنی پدرسوخته هرروز کارای جدیتری انجام میدی و این نشونه بزرگ شدنته الهی من فدات بشم و بابایی برات بمیره امروزم یکی از اون کارای جدیدت این بود که تونستی بدون کمک روی پاهای خودت بایستی و چندقدمی هم بدون کمک راه بری وای کوچولوی شیرین من واقعا خوردنی هستی آخر کی من و بابایی یروز بذاریمت جلومون بخوریمت خدا میدونه ولی الانم کم کم دستت میگیریم توی خونه راهت میبریم تا یاد بگیری و عادت کنی تازه از 1ماه پیشم یادگرفتی میتونی با نی نوشیدنی بخوری  ...
4 آذر 1392

18.8.91 دیدم 8مین دندانتم درومده مبارکککککککککککک

جوجه دخمل من مرغ عقش من جیگر مامان امروز دیدم 8مین دندان از سمت راست بالاییتم درومده آی ذوقیدم دیگه خوب خوردنیهارو گاز میزنی مثل سیب و انگشت من بدبخت که جیغم میره هوا و توهم که بدتر مثل نامردا بیشتر فشار میدی ولی بازم گل منیا وروووووووووووجک نازم ...
30 آبان 1392

92.8.22اولین تاسوعا و تعزیه رفتن با سارینا

سلام عشق مامان دختر گلم عشقم  امروز روز تاسوعای حسینی  و تو اولین سالیه که همراه ما هستی توی این روز البته پارسال این موقعه باردار بودم توی ورووجک چقدر خوش بود و زود گذشت یادش بخیییر.حالا امسال بندرگاه تعزیه بود هوا هم ابری بسیار خوبی بود و جون میداد بزنی از خونه بیرون چند قطره بارونم میومد از صبح واسه همین من و تو خاله فریده و خاله فرزانه رفتیم بندرگاه تعزیه و کلی عکس گرفتیم که عکساش بعد میزارم یکمی هم رفتیم کنار دریاش و توی آبش بازی کردیم و برگشتیم بوشهر رفتیم ساحلی و ششم بهمن یدوری خوردیم وس 4 اونارو رسوندیم خونه و بعدهم اومدیم خونمون کمی استراحت کردیم دوباره س 6و نیم با بابایی زدیم بیرون اول رفتیم 1کیسه برنج با 1کارتن بیسکویت ...
24 آبان 1392

11ماهگیت مبارک فرشته من 92.8.9

گل ناز من 11 ماهگیت مبارک عشقم.ان شالله هزار ساله بشی نازنینم و هیچوقت ناراحتیت و نبینم و یه خبر خوب دیگه که همزمان  با روز تولد بعد اون تبی که تا امروز هم داشتی بخاطر دندانت بالاخره 2دندانت هم بیرون اومد بازم مبارکت باشه و یه چیزه دیگه من حروقت میخام دعوات کنم که کاری انجام ندی انگشت اشارم سمتت میگیرم و حرفام بهت میزنم حالا جنابعالی هم یاد گرفتی انگشتت مثل من میکنی یه چیز دیگه هم هست که وقتی آهنگ میخونیم تو هم ادای مارو در میاری و شروع میکنی به آواز خوندن میکنی .مامان فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.اینم عکسای 11 ماهگیت گلم   اینم اون انگشت اشارت که یاد گرفتی         ...
12 آبان 1392

92.8.4 برای چند ثانیه تونستی روی پاهات بایستی به تنهایی

سلام به عشق مامان خوبی گل من وای دیگه کم کم داری بزرگ میسشی و هزار ماشالله داری چیزای جدیدم یاد میگیری که الانم دیگه حدود چندثانیه ولی طولانی میتونی بدون کمک بایستی و قر بدی و کلیم کیف میکنی و منو بابایی هم که کلی ذوق مرگ میشیم از این کارای جدیدت ولی زود خستت میشه و میخای بشینی ...
11 آبان 1392

امروز رفتم برات صندلی ماشین خریدم92.8.5

بالاخره امروز بعد 1ماه 13.14 روز که برات سفارش صندلی ماشین دادیم میگذره و ولی هنوز خبری ازش نبود انگار داشتن با لاک داخلشم گذاشتم وای که چقدر خوب و راحته هم واسه تو پشت برات میاوردنش و منم که کم طاقت دیگه نتونستم طاقت بیارم و امروز رفتم بازار بالاخره زهرخودم و ریختم برات یه صندلی ماشین مارک کودکیاران خریدم رنگشم بنفش ولی آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش یه نفس راحتی میکشم امشبا خیالم راحت شد داخلشم که گذاشتمت خیلی راحت نشستی و خوبه هم دیگه تو راحت شدی هم من ولی البته بیشتر من راحت شدم ...
11 آبان 1392